|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
دکتر محرم رضايتي كيشهخاله
چکیده گروه اسمی به بخشی از نظام نحوی اطلاق میشود که از یک اسم به عنوان هسته و یک یا چند وابستة پیشین یا پسین ساخته شده باشد. بررسی گروه اسمی، به ویژه ترتيب و توالی وابستهها در زنجیرة این گروه، از مشخصههاي اصلي و مهم در تحليلهاي ردهشناختي زبانها محسوب ميشود. در این مقاله، گروه اسمی گویش تالشی و جایگاه وابستههای آن مورد بررسی قرار گرفته است. در تالشی وابستههای پیشین اسم، حداکثر شش عضو، و وابستههای پسین پنج عضو دارند که به ترتیب، قبل یا بعد از اسم (هسته) میآیند و آرایش آنها نسبت به هسته تابع قواعد خاصی است. تغییر جایگاه وابستهها، اغلب زنجیرة کلام را غیردستوری، و گاه ساخت معنایی را دگرگون میکند. در مواردی نیز وابستهها در توزیع تکمیلی با هم هستند. براساس تحلیل این مقاله، گویش تالشی در ردهبندی زبانها، از گروه زبانهای هستهپایانی محسوب میشود، زیرا مختصات آن را به نحو آشکاری حفظ کرده است. با این حال، برخی از ساختهای آن در مرحلة میانی تحول قرار دارد. کلیدواژهها: گویش تالشی، گروه اسمی، وابستة پیشین، وابستة پسین 1- مقدمه تالشي از زبانهای ايراني گروه شمال غربي است كه هماكنون در حاشية جنوب غربي درياي خزر، علاوه بر گيلان، در استان اردبيل و جمهوري آذربايجان نیز به آن تكلم مي شود. مجموعة گونههای متعدد و متنوع این گویش، در سه گروه مشخص، يعني تالشي شمالي، تالشي مركزي، و تالشي جنوبي قابل طبقهبندی است. مقصود از تالشي شمالي، تالشي آن سويِ رود اَرَس، يعني تالشي جمهوري آذربايجان است كه ادامة آن در ايران تا كَرگان رودِ تالش پيش رفته است؛ مراد از تالشي مركزي، مجموعه لهجههایی است كه در قلمرو دو رودخانة شفارود در جنوب، و حوضة ناورود در شمال تداول دارند؛ و منظور از تالشي جنوبي، تالشي مناطقِ ميان شفارود تا سفيدرود است. در پژوهشهای مربوط به گویش تالشی، مسائل آواشناختی١ و ساختواژی٢ همواره بیشتر از ساخت نحوی٣ آن مورد توجه و تتبع زبانشناسان ایرانی قرار گرفته است. این امر، هم در مقالههای علمی و هم در رسالههای دانشگاهی و سایر آثار تألیفی کم و بیش به چشم میخورد. مثلاً در زبان تالشی حاجتپور به مسائل نحوی تالشی اصلاً اشارهای نشده است (1383)؛ نغزگوی کهن در «بررسي گويش تالشي تاسكوه ماسال» (1374) و امیریان در گویش تالشی عنبران اردبیل (1384) صفحاتی محدود به نحو اختصاص دادهاند که بیشتر کلیاتی است متأثر از زبان فارسی. لازار در تالشی ماسوله (1978)، و یارشاطر در «تالشی اسالمی» (1996) نیز به مسائل نحوی تالشی در حد اشاراتی بسیار کوتاه اکتفا کردهاند. بیشترین اطلاعات مربوط به نحو گوبش تالشی را میتوان در زبان تالشی میلّر (1953: 202-231) و تالشی شمالی شولز (2000: 29-58) به دست آورد. کتاب میلّر، هرچند از نظر حجم اثر (254 صفحه) و تنوع مواد و مطالب، اثری ممتاز در توصیف گویش تالشی است، شیوۀ توصیف و تنظیم مطالب آن، نیاز به تجدیدنظر جدی دارد. اما کتاب شولز، به رغم صفحات محدود (95 صفحه)، نمونة کاملی از یک اثر پژوهشی معتبر در گویش تالشی محسوب میشود. در زبان فارسی، تنها مقالة علمی که به طور مستقل به یکی از مباحث مهم نحو در گویش تالشی پرداخته است، «ارگتيو در گويش تالشي» از نگارنده است (1384: 113-126). نویسنده، در دو مقالة دیگر نیز با عنوانهای «چند نکتة دستوری در گویش تالشی» (1382: 41-52) و « تأملي ديگر در فهلويات شيخ صفيالدين اردبيلي» (1385: 128-146) جنبههایی از نحو گویش تالشی را مورد توجه قرار داده است. با توجه به ملاحظات فوق، در این مقاله سعی کردهایم تا دربارۀ گوشهای از نظام نحوی گویش تالشی، یعنی گروه اسمی، تصویری روشن و فشرده ارائه دهیم. گرچه این تحقیق صرفاً بر اساس یکی از گویشهای ایرانی فراهم آمده است، نتیجة آن مسلماً میتواند گامی کوچک در فراهم کردن بخشی از زمینههای لازم در بازشناسی مستند، تطبیق و ردهبندی علمی گویشهای ایرانی در آینده تلقی شود. پیکره و مواد این مقاله، هرچند عموماً از تالشی مرکزی فراهم آمده است٤، اما نتایج آن در دیگر گونههای تالشی اغلب قابل تعمیم است.
2- گروه اسمي گروه اسمي به گروهی از کلمات گفته میشود که از يك اسم به عنوان هسته، و يك يا چند وابسته ساخته شده باشد و معمولاً در نقش نهاد، مسند، متمم مفعولی، و قید به کار میرود (نک: صادقی و ...، 1354: 89). تنها عضو اجباری در گروه اسمي، هستة آن است كه ميتواند در يك يا دو طرف خود، عناصر ديگري همراه داشته باشد. اين عناصر برحسب جایگاهشان نسبت به هسته، به دو نوع تقسيم ميشوند: وابستههای پیشین، وابستههای پسین. «گروه اسمی میتواند اسمی ساده یا ضمیر یا اسم مرکب یا اسمی وابستهدار یا بند اسمی باشد» (ماهوتیان، 1378: ص69). در توصیف گروه اسمی زبان فارسی، تاکنون بررسیهای ارزشمندی در چارچوب نظریههای مختلف انجام پذیرفته است (نک: صادقی و ...، همان: 89-171؛ همو، 1364: 1-41؛ باطنی، 1364: 137-170؛ حسنیان، 1368: 29-40 و...). اما، در بررسی گویشهای ایرانی به این مقوله آنچنان که باید نپرداختهاند. «توصیف گروه اسمی در گویش بلوچی» از معدود پژوهشهای اساسی است که در این زمینه نوشته شده است (نک: پاکزاد، 1383: 82-102).
2-1 وابستههاي پيشين در گروه اسمي گویش تالشي، برخي از وابستههاي پيشين با توجه به موقعيت و رابطة نحوي خود با هسته، با نشانههاي خاصي همراه هستند. مثلاً اگر صفت باشند، به آخر آنها نقشنماي a- اضافه ميشود. اگر اسم باشند، با پسوند i، -un، -munبه هسته متصل ميشوند. ساير وابستههاي پيشين بدون نشانة خاصي به هسته میپیوندند. گروه اسمي گویش تالشي حداكثر از شش وابستة پيشين تشكيل ميشود كه همنشيني و آرايش آنها نسبت به هسته، تابع قواعد و ترتيب خاصي است، چنانكه جابجايي آنها زنجيرة كلام را بدساخت و يا غيردستوري ميكند. اين وابستهها بهترتيب جايگاه عبارتاند از: الف) اسم به عنوان شاخص ب) صفتهای بیانی ج) صفتهاي شمارشي (اعداد) و مميز د) صفتهاي اشاره، پرسشي، مبهم و تعجبي ه) اسم يا ضمير ملكي به عنوان مضافاليه و) برخي از نقشنماها
2-1-1 وابستة پيشين یک اولین وابستة پيشين در گروه اسمي گویش تالشي، شاخصها هستند. این کلمات که برای ادای احترام یا مشخص و محدود کردن اسمها به کار میروند، در اصل اسم یا صفتاند که بیهیچ فاصلهای پیش از هسته جای میگیرند. در نمونههای زیر، مواردی از کاربرد اسم یا صفت به عنوان شاخص در گویش تالشی نشان داده شده است:
تغییر جایگاه شاخصها با دیگر وابستهها موجب بروز زنجیرة بدساخت نحوی میشود:
۲-1-2 وابستة پيشين دو دومین وابستة پيشين در گروه اسمي تالشي، صفتهاي بياني هستند كه قبل از شاخصها جای ميگيرند. چنانكه قبلاً نيز اشاره كردهايم، صفتها در گروه اسمي با نقشنماي -a به هسته متصل ميشوند:
در مثال سوم چون خودِ صفت(čakәsta) به a- ختم شده است، افزونة پسين (نقشنما) ندارد. مثالهاي چهارم و پنجم برخلاف معني فارسي آنها، در گویش تالشي تركيب وصفي به حساب ميآيند. اين نوع صفتها كه مادة اسمي دارند، صفات نسبي هستند. بنابر اين، در معني آنها نوعي نسبت نهفته است. مثلاً، «رد پاي گرگي» يا «شير گوسفندي». ضمناً، این نوع صفتها علاوه بر آنكه از نظر ساخت، از متناظر اسمي خود (تركيب اضافي) متمايزند، از نظر نحوي نيز جايگاه جداگانهاي دارند. يعني برخلاف مضافاليه كه در مجموعه وابستههاي پيشين اسم در جايگاه پنجم قرار میگیرد، در طبقه و جایگاه دوم جای دارند. البته، متناظر اسمي اين تركيبات (مضافاليه)، پيوسته با افزونة پسينِ i- همراه است:
در تالشي مركزي صفتهای سنجشي(تفضيلي و عالي) ساخت واژگاني خاصي ندارند، بلكه در آرايش كلام و ارتباط نحوي و معنوي صفتهاي ساده با ديگر اجزاء، مفهوم سنجشي آنها استنباط ميشود. مثلاً اگر صفتِ ساده با متمم همراه باشد، معني تفضيلي ميدهد و اگر متممِ آن دلالت بر جمع بكند، معني عالي دارد:
ذكر اين نكته نیز ضروري است كه در جايگاه دوم وابستههای پیشین، تمامي صفتهاي بياني، اعم از صفات بياني ساده، فاعلي، مفعولي، لياقت، و نسبي قرار ميگيرند، و در صورت تعدد، بدون هيچ نشانة ديگر، صرفاً با نقشنماي -a در توالي و تتابع هم ذكر ميشوند:
تغییر جایگاه صفتهای بیانی با دیگر وابستههای پيشين اسم، زنجیرة نحوی را بدساخت و غیر دستوری میکند:
2-1-3 وابستة پيشين سه در جايگاه سوم وابستههاي پيشين اسم، صفت های شمارشي (اعداد) و مميزها قرار دارند. مميز كه واحد شمارش هسته است، قبل از هسته و بعد از عدد ميآيد، و مجموع عدد و مميز به هسته وابستهاند. البته، نوع مميز بر اساس نوع هسته ميتواند متفاوت باشد و از اين نظر، با هسته كاملاً هماهنگي دارد. مميز هيچگاه بدون عدد براي توصيف اسم به كار نميرود، اما گاه اعداد را ميتوان بدون مميز به كار برد:
در مثال چهارم چنانكه مشاهده ميشود، كميت نماي čan (چند) نيز در طبقة اعداد، و در جايگاه سوم وابستهها قرار دارد. هرچند مميزها مثل اعداد فهرست بازي ندارند، با اين حال، شمار آنها در زبان تالشي قابل ملاحظه است. نکتة دیگر آنکه در تالشی، گاه هسته از نظر شمار با عدد هماهنگی دارد؛ به تعبیری دیگر، اگر عدد، دو و بالاتر باشد، هسته میتواند در شکل جمع نیز ظاهر شود:
تغيير جايگاه عدد و مميز با دیگر وابستههای پيشين اسم، زنجيرة کلام را بدساخت و غیردستوری ميکند:
2-1-4 وابستة پيشين چهار در طبقة چهارم وابستههاي پيشين اسم، صفتهای اشاره، پرسشي، مبهم و تعجبي جای دارند. برخی از این کلمات هرچند شکل جمع نیز دارند، اما در این جایگاه، همیشه شکل مفرد آنها به کار میرود. اين طبقه، فهرست بستهاي دارد و از هشت عضو زير تشكيل ميشود: الف) اشاره: әm (اين)، a (آن)، hәm (همين)، ha (همان)
ب)پرسشي: kәram (كدام)
ج) مبهم: har (هر)
د) تعجبي: čә (چه)، ajav (عجب)
اعضاي اين طبقه، يعني صفتهای اشاره، پرسشي و تعجبي را نميتوان با هم به كار برد. در حقيقت، اين وابستهها با یکدیگر در توزيع تكميلي هستند، جز har (هر) كه ميتواند در اين طبقه با برخي صفتها در محور همنشيني قرار گيرد:
البته، تغيير جايگاه اعضاي اين طبقه با وابستههاي پيشين دیگر نیز زنجيرههاي بدساخت ايجاد ميكند:
2-1-5 وابستة پيشين پنج در اين جايگاه اسمها و ضماير ملكي به عنوان مضافاليه قرار ميگيرند. در تالشي اسمها در حالت اضافي، شكل غير فاعلي دارند. نشانة غير فاعلي اسمهاي مفرد، افزونة i- است كه به آخر كلمات مختوم به صامت افزوده ميشود. اسمهاي مختوم به مصوت، افزونة غير فاعلي ندارند. نشانة غير فاعلي اسمهاي جمع، افزونة un- است كه به انتهاي كلمات مختوم به صامت اضافه ميشود. اسمهاي جمعِ مختوم به مصوت، و نيز نامهاي اشخاص، عناوين و القاب، با پسواژة -mun شكل غير فاعلي پيدا ميكنند. در شواهد زیر مثالهایی از کاربرد اسم به عنوان مضافاليه نشان داده شده است:
ضماير ملكي كه در تالشي شش صيغة مستقل دارند (نک: رضایتی، 1382: 50)، در گروه اسمي، پيوسته در نقش اضافي ظاهر ميشوند و بر اسم (هسته) مقدماند:
در شواهد زير جايگاه و آرايش وابستههاي پيشين، نسبت به هسته در زنجيرة گروه اسمي گویش تالشي نشان داده شده است:
در مثالهای فوق، جاي شاخص تهي است، زيرا شاخصها بر سرِ اسمهای خاص ميآيند و اسمهاي خاص و اعداد در توزيع تكميلي با هم قرار دارند. چون اسم ميتواند هستة يك گروه اسمي قرار گيرد و در دو طرفِ خود وابستههايي بپذيرد، بنابراين، در جايگاه شمارة پنج، مضافاليه (اسم) برخلاف ساير وابستهها، خود ميتواند به عنوان هسته، وابستههاي دیگری، مثل شاخص، صفت يا مضافاليه بپذيرد. به تعبير ديگر، اين جايگاه با يك گروه اسمي تازهاي ميتواند اشغال شود و گسترش يابد:
در مثال اول، وابستة اسمي(amad-i= مضافاليه) به عنوان هسته، وابستة ديگر(hâji) به عنوان شاخص پذيرفته است. در مثال دوم، وابستة اسمي (mamud-i = مضافاليه) به عنوان هسته، علاوه بر شاخص (luti)، وابستة ديگري(hәm) به عنوان صفت پذيرفته است. در مثال آخر، وابستة اسمي(pust-i= مضافالیه) به عنوان هسته، وابستة جديد (pešt-i = مضافاليه)، و اين وابستة جديد به عنوان هسته، خود وابستة ديگر(asb-i= مضافاليه) پذيرفته است. در حقيقت، مثال سوم از سه گروه اسمي به شرح زير ساخته شده است:
با تغيير جايگاه اين طبقه با دیگر وابستههاي پيشين اسم، گاه زنجيرههاي بدساخت توليد ميشود و گاه ساخت معنايي تغيير ميكند:
مثالهاي چهارم و پنجم، هر دو از نظر دستوري خوشساختاند. فرق آنها در اين است كه در مثال چهارم، هسته (pas)، دو وابستة پيشين دارد، اما در مثال پنجم، وابستة اول هسته (hasan-i)، خود به عنوان هستة جدید، وابستة ديگر پذيرفته است. به تعبير ديگر، yâl-a در مثال چهارم، صفتِ گوسفند (pas) است، اما در مثال پنجم، صفتِ«حسن». بنابر اين، تغيير جاي دو وابسته در مثال پنجم، معني ساخت را دگرگون كرده است.
2-1-6 وابستة پيشين شش اعضاي جایگاه ششم وابسته هاي پيشين اسم بسيار محدود است، چنانكه فقط سه نقشنما: bi (بدون)، tâ (تا)، و ay (اِي) در این طبقه جاي دارند:
چنانكه بعداً توضيح خواهيم داد در تالشي اغلب نقشنماها وابستة پسيناند. bi با ضماير ملكي و برخي اسمها به كار ميرود: اگر هر شش جايگاهِ وابستهها در گروه اسمي تالشي پُر باشد، عناصر آن الزاماً با توالي در پي يكديگر قرار ميگيرند. وقتي جايگاههاي نزديك به هسته تهي باشد، وابستههاي دورتر به هسته نزديك ميشوند. علاوه بر اسمها، ضماير منفصل غیر فاعلی، و مشترك نيز ميتوانند هستة گروه اسمي در گویش تالشي را تشكيل دهند. در اين صورت، وابستة پيشين آنها فقط نقش نماي ba (به) خواهد بود كه بلا فاصله قبل از آنها ذكر ميشود. اين نقشنما صرفاً با هستة ضميري به كار ميرود و در حقيقت، تنها نمايندة نقش نماها در زنجيرة وابستههای پيشين است كه هستة آن وابسـتة پيشين ديگري نميپذيرد:
با آمدن ba بر سرِ اين ضماير، مصوت آغازين آنها حذف ميشود:
3-1 وابستههاي پسين گروه اسمي گویش تالشي حداكثر از پنج وابستة پسين تشكيل ميشود كه بهترتيبِ جايگاه نسبت به هسته عبارتاند از: الف) نشانههاي فاعلي و غير فاعلي ب) نقشنماها ج) ضماير متصل غير فاعلي د) بدلها ه) بند موصولی توضیحی
3-1-1 وابستة پسين یک نخستين وابستة پسين اسم در گویش تالشي، نشانههاي فاعلي و غير فاعلي اسمهاست. اسم مفرد در حالت فاعلي نشانة صوري ندارد. در حالت غير فاعلي اگر مختوم به صامت باشد، با پسواژة i- همراه است؛ در غير اين صورت، نشانه نميگيرد. نشانة فاعلي جمع (n)-e، و نشانة غير فاعلي جمع un- است كه به آخر اسمهاي مفرد مختوم به صامت اضافه ميشوند (رضایتی، 1384: 117). اگر اسم مختوم به مصوت باشد، در حالت فاعلي، -y- ، و در حالت غير فاعلي -m- به عنوان صامت ميانجي، بين نشانة جمع و شكل مفرد آنها قرار ميگيرد. علاوه بر اين، نشانة جمعِ نامهاي اشخاص، و برخي عناوين فاميلي و القاب در حالت فاعلي (n)-me، و در حالت غير فاعلي -mun است (رضایتی، 1382: 43-44).
3-1-2 وابستة پسين دو دومين وابستة پسين اسم در گویش تالشي، نقشنماها هستند. هرچند برخي از آنها در زنجيرة وابستههاي پيشين اسم جاي ميگيرند، اما اغلب آنها از وابستههاي پسيناند. اين تكواژها كه در حقيقت، نقش نحوي اسمها و ضماير را مشخص ميكنند، در تالشي عبارتاند از: na، kâ، râ، dәre، šəvâr، xun’ay، sarirâ، l’â. 1- na (با) بعد از اسم و گروه اسميِ غير فاعلي به كار ميرود و مفعولِ بايي ميسازد:
۲- kâ (در؛ از) بعد از اسم و گروه اسميِ غير فاعلي به كار ميرود و مفعولِ دری و ازي درست ميكند:
اگر اين دو نقشنما (na و kâ) با ضماير شخصي غير فاعلي و يا مشترك به كار روند، ضرورتاً با نقش نماي پيشينِ ba همراه خواهند بود:
3- râ (براي) بعد از اسم و گروه اسميِ غير فاعلي، ضماير شخصيِ غيرفاعلي، و همچنین ضمیر مشترك به كار ميرود و مفعولِ برايي ميسازد:
اگر اين نشانه به آخر ضماير اشاره و برخي ضماير شخصي غير فاعلي (اول شخصِ مفرد و جمع، و سوم شخص جمع) بپیوندد، صامتِ č نيز در آغاز آن كلمات اضافه ميشود:
قابل توجه است كه در تالشي مركزي، چون فعلِ«داشتن» وجود ندارد، خلأ آن به كمك فعلِ be (بودن) و ضماير متصل غير فاعلي، و يا be با اسم يا ضمير منفصل غير فاعلي و نقشنماي پسينِ râ که مجموعاً بهرهورِ فعل را نشان میدهند، جبران ميشود:
4- dәre (هنگامِ؛ در) به آخر برخي اسمهای معنی و زمان در حالت فاعلي اضافه ميشود و متمم قيدي ميسازد:
5- šəvâr (مانند) بعد از اسم و گروه اسميِ غير فاعلي و نیز ضماير اشاره، مشترك و ملكي واقع ميشود:
6- xun’ay (به خاطرِ) بعد از اسم و گروه اسميِ غير فاعلي و نیز ضمير مشترك، اشاره و ملكي به كار ميرود:
7- sarirâ (به خاطرِ) عيناً در معنی و جایگاهِ xun’ay به کار میرود، جز اينكه حوزة استفاده از آن محدودتر است:
8- l’â (اي؛ يا) اغلب به آخر اسمها و برخی عناوين در حالت فاعلي افزوده ميشود و منادا ميسازد. منادا در اين شكل، بيشتر با معني تحبيب همراه است:
3-1-3 وابستة پسين سه سومين جايگاه در زنجيرة وابستههاي پسين اسم را ضماير متصل غير فاعلي اشغال میکنند كه عبارتاند از:
ضمایر متصل غیر فاعلی برخلاف ضماير ملكي، از وابستههاي پسين اسماند و به عنوان عامل يا مضافاليه به كار ميروند:
چنانكه در مثالهای بالا مشخص است، ضماير متصل غير فاعلي، وقتي«عامل» میشوند که فعل جمله، ماضي متعدي باشد وگرنه نقش اضافي خواهند داشت. البته، اين نكته نيز گفتني است كه ضماير متصل غير فاعلي به عنوان عامل، علاوه بر گروه اسمی، در بافتهاي ديگري هم به کار میروند (رضايتي، 1385: 115-116)، اما در ساختمان گروه اسمي، صرفاً در جايگاه وابستههاي پسينِ رديف سوم قرار میگیرند و تغيير جايگاه اين وابستهها نيز با يكديگر امكانپذير نيست، زيرا زنجيرة بدساخت دستوري ايجاد ميكند:
3-1-4 وابستة پسين چهار چهارمين وابستة پسين اسم، بدل است كه در تالشي از نظر شكل و شمار، جز در موارد نادر، اغلب با هستة خود مطابقت دارد:
در نمونههای بالا، بدلها با هستههاي خود (žen, xәsәrg-i, nava-ye) از نظر حالت و شمار هماهنگی دارند. بدلها در صورت تعدد، با حرف ربط یا پيوند همپايگي (-u) به يكديگر معطوف ميشوند:
بدل از نظر شکلی هيچ تمایزی با هستة خود ندارد، جز اينكه بعد از هسته میآید. بنابر اين، با تغيير جايگاهِ هسته و بدل، نقش دستوري آنها نيز دگرگون ميشود. گفتنی است که بدل، خود به عنوان هسته، وابستة پيشين و پسين میپذيرد، اما در محور همنشيني با گروه اسمي قبل از خود، پيوسته نقش تابع و وابسته را ايفا ميكند:
البته، در تالشي مواردي هم پيدا ميشود كه وابستههاي پسين اسم، به جاي هسته صرفاً به بدل اضافه شدهاند. احتمالاً این کاربرد متأثر از زبان فارسی باشد:
3-1-5 وابستة پسين پنج در طبقۀ پنجم وابستههای پسین اسم، بندهای موصولی توضیحی جای میگیرند. این بندها با رابط ki (که) به هسته وابسته میشوند:
جایگاه بندهای موصولی توضیحی در محور همنشینی با دیگر وابستههای پسین، بعد از همۀ آنهاست و اگر قبل از وابستۀ دیگر به کار رود، عبارتِ حاصل غیردستوری خواهد بود:
4- نتیجهگیری ترتيب كلمات در گروه اسمي از مشخصههاي اصلي و مهم در تحليلهاي ردهشناختي زبانها محسوب ميشود. كامري١(1989: 95) در ردهشناسي زبانها دو گرايش جهاني اصلي را ذكر کرده است:
در اين الگو، V فعل، O مفعول، Pr حرف اضافة پیشين، Po حرف اضافة پسين، N اسم، G مضافاليه، و A صفت را نشان ميدهد. بر اساس پژوهشهاي ردهشناختي، زبانهاي قديمترِ هندواروپايي از نوع هستهپاياني٢ يا OV بودهاند، اما در جريان تحولات زباني به زبانهاي هستهآغازين٣ يا VO شباهت يافتهاند. بسياري از زبانها و گویشها نيز در مراحل مياني قرار دارند، و شواهدي از هر دو ساخت در آنها پيدا ميشود (يوسفيان، 1383: 100-99). با توجه به توصيف انجام شده از گروه اسميِ تالشي، این گویش از زبانهاي هستهپاياني يا OV قلمداد میشود، چنانکه مختصات آن را به نحو آشكاري حفظ كرده است، البته، برخي از ساختهاي آن در مرحلة مياني تحول قرار دارد. اینک جايگاه گروه اسمي زيان تالشي را بر اساس الگوي كامري چنين ميتوان خلاصه كرد: ترتيب AN، يعني تقدم صفت بر هسته، در تالشي بسيار استوار است، چنانكه شواهدي از تحول به ساخت NA در آن ديده نميشود. ترتيب GN، يعني تقدم اسم (مضاف اليه) بر هسته نيز دقيقاً در تالشي رعايت ميشود. فقط ضماير متصل غيرفاعلي از اين امر مستثنا هستند و ساخت NG دارند. نقشنما نيز در تالشي اغلب از نوع Po، يعني پسين است، و جز چند مورد، شواهدي از نوع Pr در آن ديده نميشود. بنابر اين، گویش تالشي بر اساس تقسیمبندي کامری در گروه زبانهاي گروهِ دوم (هستهپاياني) جای دارد.
منابع - امیریان بودالالو، ربابه (1384)، گويش تالشي عنبران اردبيل (ويلكيج)، تهران، نشر جامعه نگر. - باطنی، محمدرضا (1364)، توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر. - حاجتپور، حمید (1383)، زبان تالشی (گویش خوشابر)، رشت، انتشارات گیلکان. - حسنیان، حسین (1368)، «گروه اسمی زبان فارسی بر مبنای نظریۀ ایکس تیره»، مجلۀ زبانشناسی، ش 11، 29-40. - رضايتي كيشه خاله، محرم (1384)، «ارگتيو در گويش تالشي»، مجلة زبانشناسي، ش 39، 113-126. -------------- (1385)، «تأملي ديگر در فهلويات شيخ صفيالدين اردبيلي»، مجلة گويششناسي، ج1، ش4، 128-146. -------------- (1382)، «چند نكتة دستوري در گويش تالشي»، مجلة گويششناسي، ج1، ش1، 41-54. - صادقی، علی اشرف و غلامرضا ارژنگ (1354)، دستور، سال دوم فرهنگ و ادب، تهران، انتشارات آموزش و پرورش. - صادقی، علی اشرف و غلامرضا ارژنگ (1364)، دستور زبان فارسی، سال سوم فرهنگ و ادب، تهران، انتشارات آموزش و پرورش. - ماهوتیان، شهرزاد (1378)، دستور زبان فارسی از دیدگاه ردهشناسی، ترجمة سید مهدی سمائی، تهران، نشر مرکز. - نغزگوی کهن، مهرداد (1374)، «بررسي گويش تالشي تاسكوه ماسال»، پایاننامة کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران (چاپ نشده). - يوسفيان، پاكزاد (1383)،«توصيف گروه اسمي در گويش بلوچي»، مجلة گويششناسي، ج1، ش3، 82-102. Comerie, B. (1989), Language Universals and Linguistic Typology, 2nd ed, Basil Blackwell Ltd- Lazard, G. (1978), Le dialecte Tâleši de Mâsule (Gilân), Studia Iranica vol 7, 251-268 Миллер, Б. В. (1953), Тaлышский язык ,Мocквa- Schulze,Wolfgang (2000), Indo-European Languages:Northern Talyshi. Lincom Europa- Yarshater, Ehsan. (1996) The Taleshi of Asâlem, Studia Iranica, Paris,Tome 25, fascicule 1,P 83-113 1-phonetic 2- morphological 3- syntactic structure 4- نویسنده، خود از گویشوران تالشیزبان در حوزة تالش مرکزی اسنت. 1-Comerie 2-head-final 3-head-initial
منبع ما : وبلاگ گلبانگ تالشي
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||